X
تبلیغات
فاصله ها......
فاصله ی من با تو پله پله تا خداست......

 

 

بغض هایم را به آسمان سپردم

 

خدا به خیر کند باران

 

امشب را....


برچسب‌ها: پست ثابت
+ یکشنبه نوزدهم آذر 1391- 2 بعد از ظهر - م.ك |

 

 

 

مادر  روزت مبارک

+ شنبه سی ام فروردین 1393- 4 بعد از ظهر - م.ك |

 

 

 

مادر  روزت مبارک

+ شنبه سی ام فروردین 1393- 4 بعد از ظهر - م.ك |

گمانم عشق همین باشد:

من در شعرهایم از تو بگویم

و تو هرگز پیدایت نشود

فقط اینگونه

عشق پایدار می ماند!

+ چهارشنبه نهم بهمن 1392- 4 بعد از ظهر - م.ك |
ﻧﻪ حوﺻﻠـــﻪ ی ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــن ﺩﺍﺭﻡ
 
ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧوﺍﻫـــــــم ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘـــــــــم ﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷد
 
ﺍﯾـن ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــرﺩم...
 
ﻣﺜـل ﺩی - ﻣﺜـل ﺑﻬﻤـــن- ﻣﺜـل ﺍﺳﻔﻨــــــد
 
ﻣﺜـل ﺯﻣﺴﺘــــــــﺎن..
 
ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـم ﯾـﺦ ﺯﺩه
 
ﺁﺭﺯﻭﻫـــــــــﺎﯾـم ﻗﻨدیل ﺑﺴﺘــه
 
مهــــــــرم ﺯﯾــر ﺑﻬﻤــنﺳــرد ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗم ﺩﻓــــــــن
 
ﺷـده....
 
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــدنی ﺩﻝ ﺧوﺷــم ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــنی
 
ﻏﻤﮕﯿــن
 
ﺍﯾـن ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــُر ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــوﺗـم..
+ یکشنبه دهم آذر 1392- 11 قبل از ظهر - م.ك |

 

خواب دیده ام که تو تعبیر می شوی....!!!

+ شنبه هجدهم آبان 1392- 2 بعد از ظهر - م.ك |

 

 

من زخم های بی نظیری به تن دارم

 

اما تو مهربان ترینشان بودی

 

عمیق ترینشان

 

عزیز ترینشان

 

بعد از تو آدم ها…تنها خراشی بودندبر من  

 

 

که هیچ کدامشان به پای تو نرسیدند

 

عشق من…

 

 

خنجرت کولاک کرد......!!!!

 

+ شنبه بیست و ششم مرداد 1392- 3 بعد از ظهر - م.ك |

 

 

 

مــن نمــی دانــم چــرا هــر کســی را صــدا کــردم،

هــر کســی را دوســت داشتــم؛

نــاگهــان در خــم کــوچــه،

گــم شــد . . .

+ یکشنبه ششم مرداد 1392- 12 بعد از ظهر - م.ك |
 
گاهی وقت ها ...
 
دلت می خواهد با یکی مهربان باشی...
 
دوستش بداری...
 
وَ برایش چای بریزی...

...
گاهی وقت ها...
 
دلت می خواهد یکی را صدا کنی...
 
بگویی سلام،
 
می آیی قدم بزنیم؟!
 
گاهی وقت ها...
 
دلت می خواهد یکی را ببینی...

گاهی وقت ها...
 
آدم چه چیزهایِ ساده ای را
 
ندارد...!!
+ سه شنبه چهاردهم خرداد 1392- 6 بعد از ظهر - م.ك |

 

 

تمام  دوستت دارمهای من برای تو...

 

خط خطی های روی کاغذ سفید

 

تمام عاشقانه هایم برای تو

 

روزهای ابری دلم شبهای بی ستاره اش

 

تمام نا نوشته هایم برای تو

 

خمیازه ی کشدار تنهاییم  لباس بد قواره ی بی تابیم

 

تمام شعرهای  بی بهانه انهم  برای تو

 

کاش می خواندی این کلام اخر را

 

تمام این من ناتمامم برای تو....!!!!

 

 

 

+ چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392- 2 بعد از ظهر - م.ك |
‏‏
این روزها حالم خوبه...
 
خوب  خوب .!.!.!
 
نه نشانی از دلتنگی ...
 
نه روزنی از سیاهی...
 
و نه وسوسه ای از دل بسـتگی...!
 
... .........نوشتنم را بهانه ای نیست...
 
جز گفتن این که...
 
"من"...
 
بعد از "تو"...
 
به هیچ "او"یی...
 
اجازه ی "ما" شدن...
 
نداده ام..
+ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392- 3 بعد از ظهر - م.ك |

 

 
 

 

 

ازم دوری اما دلت بامنه
 

ازت دورم اما دلم روشنه
 

تو چشمای تو عکس چشمامه و
 

تو چشمای من عکس چشمای تو
 

تو این لحظه هایی ک دورم ازت همه خاطره هامونو خط ب خط
 

دوباره از اول نگاه میکنم
 

دارم اسمِ تو هی صدا میکنم
.
.
 

کی گفته از عشق تو دست میکشم دارم با خیالت نفس میکشم
 

چ حس عجیبی چ آرامشی تو هم با خیالم ... نفس میکشی
 

میدونم تو هم مثل من دلخوری تو هم مثل من بغضت و می خوری
 

نگاهت پراز حرف و دردِ دله
 

ولی خوب تموم میشه این فاصله
 

دوباره مثل اون روزای قدیم
 

ک باهم تو بارون قدم میزدیم
 

از احساس همدیگه حض میکنیم زمین و زمان و عوض میکنیم
.

ازم دوری اما دلت با منه.....

+ چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392- 12 بعد از ظهر - م.ك |

این خوابهای لعنتی تمامی ندارد

تو را می بینم اما ندارمت

نگاهت می کنم دور می شوی از من

می خواهم لمس کنم دستانت را

وتمام شوم همین جا همین لحظه...

باز می روی جا می گذاری مرا

من می مانم و تنهایی

وغربتی که تمامی ندارد

کاش کنارم بمانی حتی در رویا...

 

+ شنبه هفدهم فروردین 1392- 12 بعد از ظهر - م.ك |

 

ســـرم را شاید بتوانند گـــرم کنند دیگران..

 

اما…

 

وقتی تـــو نیستی هیچ کس نیست دلـــم را گرم کند…

+ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391- 11 بعد از ظهر - م.ك |

 

اما من و تو

دور از هم می پوسیم

غمم از وحشت پوسیدن نیست

غمم از زیستن بی تو در این لحظه ی پر دلهره است

دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست

از سر این بام

این صحرا

این دریا

پر خواهم زد

خواهم مرد

غم تو

این غم شیرین را

با خودم خواهم برد!!!

+ سه شنبه سوم بهمن 1391- 0 قبل از ظهر - م.ك |

آدمها می آیند

زندگی می کنند

می میرند و میروند..

اما فاجعه ی زندگی تو

آن هنگام آغاز می شود که

آدمی میرود اما نمی میرد!

می ماند

ونبودش دربودن تو

چنان ته نشین می شود

که تومی میری

درحالی که زنده ای...

+ چهارشنبه سیزدهم دی 1391- 11 قبل از ظهر - م.ك |

 

 

آدم خوب قصه های من!!

 

دلتنگت شده ام، حجمش را میخواهی؟؟؟

 

خدا را تصور کن…

+ جمعه هفدهم آذر 1391- 0 قبل از ظهر - م.ك |



تقصیر من نبود

 

که با این همه...

 

با این همه امید قبولی

 

در امتحان سادهْ تو رد شدم

 

اصلاً نه تو ، نه من!

 

تقصیر هیچ کس نیست

 

از خوبی تو بود

 

که من

 

 

بد شدم!

+ چهارشنبه هشتم آذر 1391- 11 بعد از ظهر - م.ك |

 

اشتباه من املایی بود :

 

فقط تو را همدرد نوشتم

 

گویا تو هم , درد بودی ...

+ چهارشنبه دهم آبان 1391- 12 بعد از ظهر - م.ك |